زندگی از نوع دوم

متن مرتبط با «روزمرگی به انگلیسی» در سایت زندگی از نوع دوم نوشته شده است

اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد...

  • نیلوبلاگ

    قرار بود تو این عکس همه به شکل افراطی جدی باشیم.انگار فقط من غیره عادیم....

    ادامه مطلب
  • بهمن شیرین

  • نیلوبلاگ

    یادم بهمن بود. درست سالش و یادم نمیاد پنجم ابتدایی بودم. صدای من خوب نبود. به زور و پارتی داداش رفتم تو گروه سرود مدرسه.اینقدر صدام بد بود که از معلم قول گرفتم فقط لبهام و تکون بدم. مسابقه بود و رفتیم شرکت کردیم. منم طبق قولم فقط لب تکون دادم. دوم استان شدیم. یادم جایزه که داشتن بهمون میدادن اون یارو که جایزه رو داد من و صدا کرد و به معلممون گفت من تو کل اجرا شما فقط این بچه رو نگاه میکردم. منو میگفت.گفت خیلی با احساس میخوند. تنها بچه ای بود که حسش درست بود و اون و دوس داشتم و یکی از دلایلی بو...

    ادامه مطلب
  • بهترین لحظه ی دنیاها

  • نیلوبلاگ

    پانزده روز از سال جدید میگذرد.xa0 این پانزده روز مهمانی رفتم...xa0 xa0و عروسی و کلی بالا پایین شدن الکی...xa0 xa0و مسافرت...xa0 و بخور، بخور....xa0 و بخند و بخند و دعوا کن...xa0 و بحث کن...xa0 xa0شاید تا پایان سال این هم...

    ادامه مطلب
  • روزمرگی

  • نیلوبلاگ

    همیشه از نهادینه شدن هر صفتی- به تعبیر عوام و خواص چه خوب و چه بد- واهمه داشتم. نزدیک به دوماهی میشود که چیزی ننوشتهام. قبلا وقتی مدت ننوشتنم طولانی میشد از خودم میرنجیدم و این حس رنجیدن برایم خوشایند بود... حال دیگر از این واهمه دارم که مبادا حس نرنجیدن از این اوضاع در من نهادینه شود. جمعه بیست و دوم اسفند...

    ادامه مطلب