بهمن شیرین

خرید بک لینک

یادم بهمن بود. درست سالش و یادم نمیاد پنجم ابتدایی بودم. صدای من خوب نبود. به زور و پارتی داداش رفتم تو گروه سرود مدرسه.

اینقدر صدام بد بود که از معلم قول گرفتم فقط لبهام و تکون بدم. مسابقه بود و رفتیم شرکت کردیم. منم طبق قولم فقط لب تکون دادم. دوم استان شدیم. یادم جایزه که داشتن بهمون میدادن اون یارو که جایزه رو داد من و صدا کرد و به معلممون گفت من تو کل اجرا شما فقط این بچه رو نگاه میکردم. منو میگفت.

گفت خیلی با احساس میخوند. تنها بچه ای بود که حسش درست بود و اون و دوس داشتم و یکی از دلایلی بود که به گروه شما رای دادم. حتما با این بچه بیشتر کار کن.

هر وقت بهمن میشه یاد این خاطره میفتم

+ نوشته شده در شنبه پانزدهم بهمن ۱۴۰۱ ساعت 0:17 توسط مختار عبدالهی

زندگی از نوع دوم...

ما را در سایت زندگی از نوع دوم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 103 تاريخ: دوشنبه 1 اسفند 1401 ساعت: 22:58

صفحه بندی