کافکا و جهانش را دوست دارم... همیشه دوست داشتم. دوست دارم چون محکمه اش را قبول دارم... این به این تعبیر نیست که خودم در دنیای کافکا گناهکار نیستم... شاید اگر من در دنیای داستانهای او بودم بدون مکث مرا به اعدام محکوم میکرد. در این پست ننوشتم که از کافکا نوشته باشم. مینویسم تا کمی در دادگاه او خودم را قضاوت کنم.
به نظر من جرمی بالاتر از این نیست که فقط آرزو و ارمانی را در سر بپرورانی؛ فقط در سر بپرورانی...! با تمام تلاشی که برای رسیدن به آرمانهایم دارم؛ اما من خودم را محکوم به چنین جرمی میکنم...
مختار کمی به خودت بیا...
مختار این مسیر اشتباه است...
مختار منتظر نباش، دقیقه نود نزدیک است...
مختار به جرمت ادامه نده...
مختار...
زندگی از نوع دوم...ما را در سایت زندگی از نوع دوم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 184