مرحوم پدر

خرید بک لینک
پدر که رفت؛ فردایش اولین چیزی که با خودم زمزمه کردم این بود:« وای خدایا چقدر کار نکرده دارم.» امروز بیست و سه روز است که پدر رفته و من تقریبا فقط خوابیدم این بیست و سه روز را. روزهای اول فکر میکردم خیلی زود فراموش میشود؛ اما هر چه میگذرد بیشتر نبودش دلتنگم میکند. شوخی نیست سی و هشت سال با کسی بودن و حالا یک باره نبودن... ابراهیم دوستم میگفت:« خدا خیلی شما را دوست داشت که این چند ماه، پدر را در بستر بیماری قرار داد تا همهی شما را برای نبودش آماده کند. مجسم کن اگر یک باره او را از شما میگرفت چه شوکی به شما وارد میشد؟» اما ابراهیم شاید این را متوجه نشد که این ده ماه زمینگیر شدن پدر؛ ما را از همیشه به پدر نزدیکتر کرده بود. اوایل با خودمان میگفتیم کی پدر از جا بلند میشود؟ کم کم دل خوشیمان این شد که کی پدر حرف میزند؟ حرف که نه فقط بگوید: آب میخواهم. این اواخر فقط دلمان خوش بود که امروز یک قاشق بیشتر غذا خورد... روزهای آخر به نفس کشیدنش هم قانع بودیم و به این که نگوییم:« یادش بخیر مرحوم پدرم... مرحوم پدرم...»

سه شنبه بیست یک بهمن نود و سه

زندگی از نوع دوم...

ما را در سایت زندگی از نوع دوم دنبال می‌کنید

برچسب: مرحوم پدرم,مرحوم پدر,مرحوم پدربزرگم,پدران مرحوم,پدر مرحوم پاشایی,شعر مرحوم پدر,روز پدر مرحوم,عمو پورنگ با مرحوم پدرش,اشعار مرحوم پدر,متن مرحوم پدر, نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 5:15

صفحه بندی